نوشته : عرفان نوربخش
– در تاریخ
۳ ژانویه ۲۰۲۶، چشمانداز ژئوپلیتیک جهانی پس از یک رشته حملات نظامی دقیق ایالات متحده
در کاراکاس که به دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا انجامید، به شدت تغییر کرد.
این عملیات که پس از ماهها تنش فزاینده و محاصره دریایی اجرا شد، با سرعتی انجام گرفت
که ناظران بینالمللی را شگفتزده کرد. برای بسیاری از ایرانیان، این رویدادها فراتر
از یک چرخه خبری ساده است؛ (دستگیری مادورو تنها ۲۴ ساعت پس از پست تهدیدی ترامپ علیه
دولتمردان ایران رخ داد) این وقایع نمایانگر طرحی بالقوه برای آرمانهای خودشان محسوب
میشود. در پی اعتراضات مستمر در سراسر ایران، بخشی از مردم این امید را دارند که یک
«حمله قطعکنندهِ» مشابه یا مداخله مستقیم یک ابرقدرت، بتواند فروپاشی جمهوری اسلامی
را تسهیل کند.
با این حال، مسئله تغییر
رژیم به رهبری خارجی همچنان به شدت بحثبرانگیز است. فراتر از بحثهای حقوق بینالملل
– جایی که سازمان ملل متحد بیش از پیش به عنوان یک نهاد نظارتی صرف و نه اجرایی دیده
میشود – یک پرسش کاربردی و تاریخی مهمتر وجود دارد: حتی اگر دیکتاتوری با زور با
موفقیت کنار زده شود، چه عاملی تعیین میکند که آن ملت در ادامه به شکوفایی میرسد
یا به فروپاشی تن میدهد؟
مدلهای تاریخی: موفقیت در برابر شکست
در قرن بیستم، اشغال
آلمان غربی و امپراتوری ژاپن توسط متحدین، به عنوان الگوی طلایی مداخله نظامی موفق
شناخته شد. هر دو کشور از دیکتاتوریهای ویرانشده و متجاوز، به قدرتهای اقتصادی جهانی
تبدیل شدند و در نهایت از نرخ رشد برخی از پیروزمندان جنگ پیشی گرفتند.
در مقابل، مداخلات قرن
بیست و یکم در افغانستان و عراق مسیر متفاوتی را پیمودند. علیرغم نزدیک به دو دهه حضور،
افغانستان در سال ۲۰۲۱ شاهد بازگشت طالبان به قدرت بود، در حالی که عراق همچنان کشوری
شکننده است که با شکافهای فرقهای دست و پنجه نرم میکند. تفاوت بین این دورانها
را میتوان به سه عامل اصلی نسبت داد: هویت ملی، نحوه دریافت کمکهای خارجی و «وحدت
هدف.
کیمیای بازسازی: آلمان
و ژاپن
موفقیت آلمان و ژاپن
صرفاً نتیجه سرمایهگذاری مالی نبود، بلکه از شرایط اجتماعی و فرهنگی آنها نشأت میگرفت.
تا سال ۱۹۴۵، هر دو جامعهای نسبتاً تکقومیتی با پیشینههای نهادی مستحکم بودند. نکته
حائز اهمیت این است که آنها هرگز به طور رسمی مستعمره نبودند؛ از این رو، مداخله غرب
را از دریچه قربانیشدن تاریخی نمینگریستند.
بین سالهای ۱۹۴۸ تا
۱۹۵۲، آلمان غربی تقریباً ۱.۴۵ میلیارد دلار از طریق طرح مارشال دریافت کرد (معادل
تقریبی ۲۰ میلیارد دلار امروز). اگرچه این کشور چهارمین دریافتکننده بزرگ – پس از
بریتانیا، فرانسه و ایتالیا – بود، اما تأثیر روانی این کمکها دگرگونکننده بود. این
طرح آلمان غربی را در چرخه اقتصادی اروپا ادغام کرد و ثبات لازم برای «معجزه اقتصادی»
را فراهم آورد
بهبود وضعیت ژاپن نیز
ساختار مشابهی داشت. بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۲، ایالات متحده بین ۱.۹ تا ۲.۲ میلیارد
دلار کمک ارائه کرد (تقریباً ۲۵ میلیارد دلار به ارزش سال ۲۰۲۵). از طریق «خط دوج»
در سال ۱۹۴۹، نرخ ارز بر روی ۳۶۰ ین در برابر ۱ دلار ثابت شد که ثبات صادراتی دهههای
بعد را تضمین کرد. آغاز جنگ کره این رشد را بیش از پیش شتاب بخشید، چرا که ایالات متحده
از ژاپن به عنوان یک مرکز صنعتی و لجستیکی استفاده کرد و عملاً بخش تولیدات با فناوری
پیشرفته این کشور را راه اندازی نمود.
چالش قرن بیست و یکم:
عراق و افغانستان
در قرن بیست و یکم،
قدرتهای غربی تلاش کردند این مدلها را در جوامع چندقومیتی و پسااستعماری پیاده کنند
که با موفقیت بسیار کمتری همراه بود. در این زمینهها، فقدان یک هویت ملی منسجم اغلب
به جای بازسازی، به گسستگی داخلی منجر شد.
در عراق، حذف رهبری
اقلیت سنی، خلأ قدرتی ایجاد کرد که به درگیریهای فرقهای دامن زد. در حالی که کردها
از این مداخله برای تثبیت یک منطقه خودمختار فدرال استفاده کردند، سایر جناحها بر
سر تقسیم قدرت با دشواری روبرو شدند که در نهایت منجر به ظهور داعش و نابودی بخش بزرگی
از زیرساختهای کشور شد. هزینههای مالی این جنگ سرسامآور بود؛ تا سال ۲۰۲۵، هزینههای
ایالات متحده به تنهایی در عراق، با احتساب مراقبتهای طولانیمدت از کهنهسربازان
و بهره وامها، ۲.۴ تریلیون دلار برآورد شده است.
شکست در افغانستان حتی
چشمگیرتر بود. گزارش نهایی بازرس ویژه کل برای بازسازی افغانستان در دسامبر ۲۰۲۵ تأیید
کرد که اگرچه ۱۴۸.۲ میلیارد دلار برای بازسازی اختصاص یافته بود – مبلغی بزرگتر از
طرح مارشال اصلی با احتساب تورم – اما این تلاشها گرفتار هدررفت سیستماتیک شد. سازمان
سیگار نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار هدررفت ناشی از تقلب و سوءاستفاده را شناسایی کرد.
در نهایت، فقدان یک جنبش ملی منسجم باعث شد که به محض ناپدید شدن حمایتهای فنی خارجی،
ساختار نهادی یکشبه فرو بپاشد
مقایسه هزینهها و هدررفتها (۲۰۰۱–۲۰۲۵
تفاوت مالی بین مدلهای
موفق قرن بیستم و شکستهای مدرن بسیار فاحش است.
منطقه دوره زمانی کمک مستقیم/بازسازی نتیجه
آلمان غربی ۱۹۴۸–۱۹۵۲ حدود ۲۰ میلیارد دلار (تعدیل شده) قدرت اقتصادی
ژاپن ۱۹۴۵–۱۹۵۲ حدود ۲۵ میلیارد دلار (تعدیل شده) قدرت اقتصادی
افغانستان ۲۰۰۱–۲۰۲۱ حدود ۱۴۸.۲ میلیارد دلار (فقط بازسازی) بازگشت طالبان
عراق ۲۰۰۳–۲۰۲۵ حدود ۶۰ میلیارد دلار (فقط بازسازی) دولت شکننده
در افغانستان، «عامل
هدررفت» به یک مانع اصلی تبدیل شد. میلیونها دلار صرف پروژههای زیرساختی «خیالی»
شد و نزدیک به ۷/۱ میلیارد دلار تجهیزات نظامی در جریان عقبنشینی سال ۲۰۲۱ به دست
طالبان افتاد. درس این رویداد روشن است: بودجههای کلان نمیتوانند جایگزین اراده داخلی
یک ملت برای یکپارچگی و حرکت رو به جلو شوند.
پیامدها برای بافتار
ایران
رویدادهای اخیر در ونزوئلا
ممکن است کسانی را که به دنبال راه حل نظامی برای ایران هستند، جسورتر کند. سابقه دولت
ترامپ در سال ۲۰۲۵ – که مجوز حملات یا عملیاتهایی را در هفت کشور از جمله ایران و
ونزوئلا صادر کرده است – نشاندهنده تمایل فزاینده به استفاده از «اقدام فیزیکی» برای
دستیابی به تغییر رژیم است.
با این حال، مردم ایران
با یک انتخاب حیاتی روبرو هستند. ایران کشوری متنوع با آرمانهای قومی و سیاسی گوناگون
است. اگر تغییر رژیمی رخ دهد – چه از طریق شورش داخلی و چه فشار خارجی – موفقیت «ایرانِ
نوینِ» پس از آن، کاملاً به این بستگی دارد که آیا این ملت میتواند از تلههای فرقه
ای مشابه عراق دوری کند یا خیر. قدرتهای غربی به طور فزایندهای از ماجراجوییهای
نظامی (حضور مستقیم نیروها) خسته شدهاند؛ بعید است که ایران شاهد اشغالی چنددههای
مانند افغانستان باشد. در عوض، جامعه بینالمللی ممکن است تسهیلات اعتباری و لغو تحریمها
را پیشنهاد دهد، مشابه پیشنهادهای بازسازی سال ۲۰۲۵ برای سوریه و اوکراین.
نتیجهگیری
مداخله نظامی میتواند
یک دیکتاتور را در ۲۴ ساعت برکنار کند، اما نمیتواند یک ملت را بسازد. تاریخ نشان
میدهد که تفاوت بین «معجزات» آلمان و ژاپن و «شکستهای» عراق و افغانستان در واکنش
ملتها به خلأ قدرت نهفته است. اگر ملتی تصمیم بگیرد شکوفایی آینده را بر کینههای
تاریخی و شکافهای قومی ترجیح دهد، میتواند موفق شود. اگر به درگیریهای داخلی پناه
ببرد، هیچ مقداری از کمکهای خارجی نمیتواند آن را نجات دهد. در نهایت، سرنوشت ایرانِ
پس از جمهوری اسلامی توسط ایرانیان رقم خواهد خورد، نه توسط ابرقدرتهایی که ممکن است
در خروج این رژیم کمک کنند یا نکنند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر